تصمیم گیری صحیح برای اول بودن

تصمیم گیری صحیح برای اول بودن
۵ (۹۹.۰۲%) ۶۱ votes

تصمیم گیری صحیح برای اول بودن

این تصمیم های تجاری، شما را در جایگاه اول قرار میدهد

بهترین تصمیم های تجاری آنهایی نیستند که برمبنای استراتژی، فروش یا بازاریابی گرفته میشوند. یا حداقل به صورت مستقیم به این موارد مربوط نمیشوند. این تصمیم ها همیشه آنهایی هستند که افراد میگیرند. اینکه چه کسانی را استخدام می کنیم، چگونه آن ها را مدیریت میکنیم و البته این که چه کسی را اخراج میکنیم نسبت به مواردی که ما معمولا فکر میکنیم موفقیت از آنها ناشی میشوند، تاثیر بسیار بزرگتری بر روی نتایج میگذارند

این مورد برای همه ما بدیهی است؛ اینکه تصمیمات از آسمان ها نازل نمیشوند که بعد از آن مدیرانی که در اتاق های کنفرانس نشسته اند در همان ابتدا آنها را لحاظ کرده و به آن عمل کنند. تعجبی ندارد اگر فراموش کنیم که افراد تصمیم گیرنده هستند. سرفصل بخش های تجاری روزنامه ها به ندرت بدین گونه نوشته می شوند: با استخدام خوب جین دوو قیمت کالا اوج میگیرد. بجای آن موفقیت جین به چیزهایی نظیر تصمیم گیری برای محصول نسبت داده میشود: انتشار تلفن های جدید باعث افزایش فروش در کارخانه های دوو شد.

بهترین تصمیم های تجاری من همیشه حول مردم بوده است. در واقع در تصمیم هایم دو مورد را مدنظر داشتم. یکی مربوط به استخدام ها میشد؛ و دیگری مربوط به خاتمه ها. بگذارید با مورد آخر شروع کنم.

من، پاتریک مولام، مدیرعامل هاروارد بیزینس، در سال ۲۰۱۰ بعد از خرید یک موسسه بواسطه سرمایه گذاران خارجی، در سمت مدیر عامل یک شرکت تولیدی قرار گرفتم. وقتی مسئولیت رهبری را بر عهده گرفتم، یکی از موسسین اصلی هنوز در این تجارت حضور داشت؛ افرادی که من شرکت را از آنها خریده بودم کارخانه را از او گرفته بودند و به وی اجازه داده بودند که یک سمت بسیار کلیدی را در سازمان بر عهده داشته باشد. در واقع، او اتاق کناری برنامه تولید برند جدید ما را اشغال کرده بود.

این موسس مرد بزرگی بود. به شدت باهوش بود و به خوبی میدانست که چه کاری انجام میدهد؛ اگر یک سری مهارت ها را نداشت، نمیتوانست چنین کارخانه ای را بسازد. اما جای تعجب نیست که او نظرات زیادی درباره اینکه کارهای سازمان باید به چه صورتی انجام شده و پیش برده شود، داشت.

در همان ابتدای کار، من به این مشکل پی بردم. جدای اینکه وقتی فردی به شما میگوید که نباید یک سری موارد که خودتان برای آن برنامه ریزی کردید، بخرید خود مشکل ساز است، این مشکل وقتی دوچندان میشود که این فرد، شخصی باشد که سابقا صاحب شرکت بوده و مردان و زنانی که در آنجا کار میکنند را استخدام کرده است. به سرعت، مشکلاتی نظیر ناسازگاری پیام ها، اولویت ها و سهم اطلاعات (یا فقدان آن) بروز کرد. اکنون زمان آن بود که این موسس از آنجا برود. در طول یک دوره شش ماهه، ما با هم روی یک خروج «نرم» کار کردیم که با توجه به آن در هر ماه زمانی که او در دفتر کار میکرد کمتر میشد.

زمان خروجش از شرکت، همه چیز شروع به کلیک خوردن کرد. برای مثال، او نظرش این بود که هر فردی را که ما استخدام میکنیم باید پانزده سال سابقه کار در یک کارخانه تولیدی شبیه به کارخانه ما داشته باشد. مشکل اینجا بود که ما یک تجارت بسیار تخصصی با یک محصول خاص بودیم. و در مرکز ماساچوست قرار داشتیم. برایمان این امکان وجود نداشت که استعدادهای بزرگ را از کلانشهرهایی که مسیر رفت و آمد آنها بسیار دور بود، استخدام کنیم.

او همچنین با زیرکی با کسانی که مدرک دانشگاهی داشتند، دشمنی میکرد. زیرا خودش مدرکی نداشت، پس چه نیازی بود که مهندسین ما مدرک داشته باشند؟ من به او گفتم که هر کسی که با معیارهای او مطابقت داشته باشد در حال حاضر در این کارخانه استخدام شده است! با رفتن او، من راحت تر می توانستم مدیران را با یک فلسفه استخدامی جدید، استخدام کنم و در مدت کوتاهی ما پرسنل بسیار خوبی که بسیار به بالا رفتن ضریب استعدادی سازمان کمک کردند، استخدام کردیم. این اعضا جدید تیم، زمانی که بر روی مزیت مهندسی و نه کارمزدی تمرکز کردیم، به راحتی با دیدگاه ها و تصمیماتی که برای کارخانه گرفته بودیم خودشان را وفق دادند.

یکی دیگر از «بهترین تصمیم های من» در خصوص استخدام ها بود. من یک مکان آموزشی سود آور و چندملیتی زدم. زمانی که من به آنجا رسیدم، این مکان بخاطر گذر سال ها بسیار تخریب شده بود و آن جا به یکی از بدترین سایت های کاری تبدیل شده بود. این موقعیت در شهر اصلی و پذیرای دانش آموزانی که برای GRE، LAST، GMAT و آزمون های استاندارد دیگر آماده میشدند، بود

زمانی که به آنجا رفتم، دلیل عملکرد ضعیف بدیهی بود: اکثر کارمندان و پرسنل خودشان را در جایگاه پرسنل ارتباط با مشتری نمی دیدند، بلکه خودشان را مسئولین تحصیلی میدانستند. با اینکه در سمت یک مسئول تحصیلی بودن، بسیار خوب است و مشکلی ندارد، اینکه بخواهیم آن ها را بجای اینکه در سمت ارتباط با مشتری بگذاریم، در سمت مدیریتی بگذاریم، اشتباه است. ما به افرادی احتیاج داریم که خدمات را با یک لبخند ارائه دهند. یک پیشخدمت یا فرد تحویل ٬ قبض ها را بسیار بهتر از یک مامور اداری تحصیلی تحویل میداد.

در طول یکسال، مرکزی که من تاسیس کردم با توجه به معیارهای چندگانه عملکردی، در بین ۵٪ مراکز برتر قرار گرفت.

این ها تصمیماتی هستند که میتوانند جهش ایجاد کنند، این ها کارهایی است که نتیجه تصمیمات انسانی است. اگر درست تصمیم گیری کنید، همه چیز در مسیر درست پیش میرود و اگر اشتباه کنید، مسیر حرکتتان به سمت «پوچی» پیش میرود و البته این اتفاق در حساب بانکیتان هم تکرار میشود.

منبع:

Harvard Business review

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 3 =